|
چهارشنبه 24 / 12 / ... ساعت يك و پنجاه و پنج دقيقه بعد از ظهر: اگرچه تعطيلات بين هفتگي يا رخصتي هاي پايان هفته، براي هركس بهترين زمان استراحت و رفع خستگي ناشي از يك هفته كار و تامين انرژي لازم براي يك هفته كار ديگر مي باشد و مخصوصاً روزهاي رخصتي، براي ملاها از اهميت ويژه برخوردار است؛ ولي براي ملايي كه محل وظيفه اش تا خانهء او فاصلهء زياد داشته باشد، تعطيلي ها نه تنها ارزشمند نيست بلكه ناراحت كننده نيز مي باشد؛ مخصوصاً رخصتي كه بين هفته واقع شود و اين براي من، عينيت يافته است يا شايد اين برداشت، فقط نظريه من باشد كه آن هم از روحيهء مخصوص من ناشي مي شود و ديگران، اصلاً اين نظر را نداشته باشند. من امروز رخصت هستم؛ بدون شاگردانم و فارغ البال از زحمت تدريس و كوشش در جهت تعليم شاگردانم. و در فضاي ساكت و آرام، دور از شلوغي و بيروبار و جيغ و داد بچه هاي مكتب؛ اما احساس مي كنم كه راحت نيستم و امروز با اينكه روز رخصت و تفريح است؛ اما يك روز خوب برايم نيست. امروز روز عيد غدير خم است؛ عيد غدير، يكي از اعياد بسيار ارزشمند برخي از مسلمانان مي باشد كه معتقد مي باشند در اين روز، جانشين حضرت پيامبر اسلام تعيين گرديده است. و من هم براي بزرگداشت اين عيد، شاگردان مكتب خود را رخصتي دادم. صبح اول وقت شاگردانم جمع شده بودند و فكر مي كردند كه مكتب، همانند روزهاي ديگر جريان دارد ولي من گفتم كه امروز در صورت تمايل، مي توانند رخصت باشند و شاگردانم هم تماماً رأي به رخصتي دادند. من از شاگردانم خواستم كه امروز قبل از رخصتي چون روز بسيار با عظمت است، از خداوند طلب حاجت كرده ختم مي گيريم. و بچه ها هم از پيشنهاد ختم بخوبي استقبال كردند. من به شاگردانم گفتم كه هر كس آرزو و حاجتي دارد مي تواند قبل از شروع به خواندن اوراد ختم، آنها را از خدا طلب نمايد. چون مي خواستم در ميان آرزوهاي معصومانه و بي آلايش و بي رياي شاگردان مكتبم كه خورد سال هستند و پاك از هر آلودگي دنيوي مي باشند، يك حاجتي كه من داشتم هم روا شود. شاگردان، نيات خويش را كردند و بعد با فرستادن يك صلوات، اوراد ختم را آغاز كرديم. پس از اتمام اوراد ختم، من دعا كردم و شاگردانم آمين گفتند! و با صلوات و خوشحالي از يك روز رخصتي، شاگردانم به سمت خانه هاي خود رفتند. دو شاگرد كلانسال ترم، در مسجد باقي ماند و يك تن از رعيت هايم هم در ختم شركت كرده بود؛ او هم مي گفت كه آرزوهاي بي شماري دارد. من به شاگردانم پيشنهاد كردم كه از فرصت بيكاري استفاده كرده و از كساني كه مصروف ساختن يك مسجد نو در محدودهء ملايي من هستند، احوال بگيريم. آنها هم پيشنهاد مرا قبول كردند و آن رعيتم هم ما را تنها نگذاشت و مارا همراهي كرده و دسته جمعي در يك گروپ چهارنفري به سوي مسجد جديدي كه در حال ساخت بود، حركت كرديم تا از مسجد سازان احوال بگيريم. وقتي پيش شان رسيديم، به آنها سلام و عليك كرده از پيشرفت كار شان، ابراز رضايت كردم و به آنها آفرين گفتم. آنها هم ظاهراً از ديدن ما خوشحال شدند. نميدانم كه در دل شان چه بود؟ آيا از احوالگيري ما خوشحال بودند يا ناراحت شده بودند؟ يا رفتن و نرفتن ما براي شان تفاوتي نداشت؟ در مجموعهء رعيت هاي من، يك قريه با جمعيت نسبتاً زيادي وجود دارد كه مسجد فعلي شان، گنجايش تمام اهل قريه را ندارد و چون مسجد در يك طرف قريه واقع شده، طرف بالايي قريه براي رسيدن به مسجد نيز مشكل دارند. قسمت بالايي قريه، امسال براي سهولت در استفاده از مسجد تصميم گرفته اند كه در نزديكي هاي محلهء شان يك مسجد نو را آباد نمايند. و براي عمل به اين نيت شان چند روز پيش دست به كار شده بودند تا كار ساخت و ساز مسجد جديد را عملا آغاز نمايند. آنها روزي كه مي خواستند، اولين كلنگ احداث مسجد به زمين زده شود، مرا نيز دعوت كرده بودند. من آنجا رفتم و كلنگ احداث مسجد جديد را به زمين زدم و براي توفيق آنها از خداوند متعال كمك خواسته و براي شان دعا كردم تا در انجام تصميم نيكي كه دارند، كامياب گردند. و امروز هم كه فرصت داشتم، پيش آنها رفتم تا هم از آنها احوال گرفته باشم و هم پيشرفت كار شان را ببينم. و اين نيت را هم داشتم كه با سر زدن از آنها جلو اعتراضات احتمالي شان در بي توجهي نسبت به آنها را بگيرم. بدبختانه، در ملايي تمام توجه آدم بايد طرف مردم باشد و تقريباً از تمام رعاياي خويش، يك اطلاعات جزئي داشته باشد و اگر آنها كاري را پيشنهاد مي كنند و يا انجام مي دهند، هم لازم است ملا براي تاييد و تشويق شان، گاهگاهي از ايشان سركشي نمايد. اگر ملايي به كار و برنامه هاي رعيت خويش بي توجه باشد، چندان موفقيت اجتماعي براي خود كمايي كرده نمي تواند. من خودم به شدت مخالف تاثير پذيري آخوند از مردم هستم ولي عملاً نمي توانم جو اخلاقي و رواجات مردم را ناديده گرفته يا تغيير بدهم. ما وقتي امروز به جمع مسجد سازان نزديك شديم، ديديم در كارشان پيشرفت قابل ملاحظه اي كرده اند. از همين رو زبان به ستايش شان گشوده و سخت تشويق شان كردم. و گفتم كه كمك غيبي را با توجه به تعداد نفرات تان در كار تان مشاهده مي كنم و آنها هم از اين گپ من، سخت خوشحال شدند. آدمي زاد، طبيعتاً وقتي در كاري از روي راستي يا دروغكي، تشويق مي گردد بسيار شاد مي شود. مخصوصاً اگر تشويق خويش را جنبهء شرعي و مذهبي و ديني بدهي و رنگ و روي شريعت را به آن ضميمه كني، مؤثريت آن چند برابر مي گردد. يكي از مسجدسازان از روي شوخي به من گفت: "جناب ملا! شما از اول ما را به ساختن مسجد تشويق كردي و كمر ما را بستي و ما هم دلگرم شده ايم و با صميميت كار خود را آغاز كرده ايم و به پيش مي بريم. من گفتم: "پيشرفت و دلگرمي تان از همت بلند تان است. راستش من در يك اجتماعي، در مسجد قديمي آنها سخناني پيرامون اعمال نيك به ميان آوردم و در سخنانم يك حديثي از يكي از بزرگان دين گفتم كه انسان را به حفر چاه آب، احداث راه، ساختن مسجد، غرس نهال، و تربيت صحيح فرزند تشويق مي كند. البته در آن سخنراني، من گفتم كه آنچه در تاثير عمل انسان دخالت حياتي دارد، نيت آن و قصد انسان مي باشد كه بايد خيرخواهانه و خداپسندانه باشد و آن مرد هم اشاره به همان سخنراني ام داشت. نميدانم كه سخن آن مرد از روي كنايه بود يا از صداقت؟ ولي من حمل به راستي كرده گفتم خداوند حتماً شما را تاييد و حمايت مي كند. و قطعاً در كارتان پيشرفت حاصل خواهد شد. باز هم نميدانم حرفهايم خريدار داشت يا نه؟ ولي چون من آخوند هستم از اين دسته تعارفات را بايد هميشه در چنته داشته باشم و براي مردم در برخوردهايم تحويل دهم. يعني هر كسي را بايد به يك نحوي در كارش تشويق نمايم و اگر نه ميانهء شان با من، بهم مي خورد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 10:46  توسط میر خو زاده
|
|
|