|
چهارشنبهه 1 / 1 / .. " سال نو " در كشورهاي فارسي زبان، از ديرزمان تقويمي وجود داشته كه به اساس آن سال را به چهار فصل تقسيم مي كرده است كه شامل فصلهاي بهار، تابستان، خزان و زمستان مي باشد. و در اين تقويم، هميشه فصل بهار موقع تجديد سال مي باشد. يعني وقتي زمستان جاي خود را به بهار مي سپارد، سال كهنه نيز سال نو را جايگزين خود مي كند. روز اول حمل كه با بيست و يكم مارچ از تقويم ميلادي برابري مي كند، هميشه به حيث روز اول سال، عيد حساب شده جشن گرفته مي شود و مردم هم در اين عيد كه به عيد نوروز شهرت دارد، جشن ها، ميله ها و سرگرمي هاي جالب را برگزار مي كنند. لباسهاي نو به تن مي كنند و به شادماني و خوشي از سال نو استقبال كرده به ديگران هم مباركباد مي گويند. مردم هميشه روز نوروز را روز نيت نيك و به دل پرورانيدن آرزوهاي خوب و خوش براي خود و ديگران مي دانند و در عيد مباركي هم براي يكديگر بهروزي و كاميابي مي خواهند. اگرچه عيد نوروز، يك عيد مذهبي نيست بلكه عيدي به اساس باورهاي كهن حقيقي يا افسانه اي مي باشد؛ ولي جلوه هايي از باورهايي مذهبي را نيز در خود جاي داده است. نظير ديدو بازديد از سالمندان و عيادت مريضان، احوالپرسي از دوستان و اهداي مساعدت به نام عيدي براي نيازمندان و به همين جهت، در كشورهاي فارسي زبان، اسلام نيز اين ميله ها را ممنوع نكرده است؛ شايد تعديلي در برخي از موارد اين ميله ها داده باشد. من به وجهه يا مناسبت ملي يا مذهبي آن كاري ندارم و براي من اهميت هم ندارد كه اسلام در رابطه با اين عيد چه نظري دارد ولي آنچه براي من مهم بود، پيش آمد يك تعطيلي دراز مدت و به دست آوردن يك فرصت مناسب براي انجام هر كاري كه مي خواستم انجام دهم و بهانه يي هم به دستم مي داد تا بار ديگر از بچه هاي مكتب، پول عيدي جمع كنم. يكشنبه قبل از عيد، عيدي خود را از بچه هاي مكتب جمع كرده و براي آنها يك هفته رخصتي و فرصت بازي و تفريح دادم و به بچه ها سفارش كردم كه ضمن بهره وري از تمام مزاياي رخصتي، به يادگيري نوحه و واقعه و منبر و سخنراني و مقاله هاي خويش توجه داشته باشند. چون دقيقاً پس از پايان تعطيلات عيد سال نو، محرم و خواندن ها آغاز مي شد و بچه ها بايد با دست پر، در مجالس حضور يافته و با روحيهء خوب، عرض اندام نمايند. بچه ها هم قول محكم دادند كه در تعطيلات، به وضعيت نوحه و روضهء خود، بخوبي رسيده گي كنند و با اين قول، مكتب بچه ها را رخصت دادم و خودم بازهم با پيدا شدن يك فرصت تعطيلي، راه خانهء خود را بيش گرفتم اما در راه هم فكرم متوجه وضعيت روضه خواني بچه ها بود. نوعيت روضه خواني و نوحه و منبر روي بچه هاي مكتب، روي موقعيت ملا تاثير بسياري دارد. اگر بچه هاي مكتب در ده روز اول محرم كه برنامه هاي روضه خواني برگزار مي گردد، با كيفيت مطلوب و روحيهء عالي، در مساجد و تكيه خانه ها حاضر گرديده نوحه خواني نمايند، در تحكيم موقعيت كاري آخوند، نقش مهم را ايفا مي نمايد ولي اگر وضعيت كاري طالبان مكتب در محرم خوب نباشد، مردم به ناتواني آخوند مكتب عقيده پيدا مي كنند. من هم چون سال اول كاري ام مي باشد، و تا كنون در تمام آزمايشات ملايي، نتيجهء مطلوب را گرفته ام، تلاش دارم كه طالبان مكتب من در محرم، وضعيت خوبي داشته باشند تا در اين امتحان كه مهمترين آزمون دورهء يكساله كاري ام مي باشد كامياب و با كسب نتيجه دلخواه به بيروزي برسم و در اين آزمايش، مغلوب و مردود نگردم. البته محرم هنوز در راه است و نتيجهء كاري خود را در محرم نمي توانم پيشبيني كنم؛ ولي به توفيق در آن، خوشبين هستم؛ زيرا شاگردانم، در آزمايشات تمريني، نتيجهء مطلوب داده اند و من هم تمرين هاي مفيدي براي شاگردانم انجام داده ام. من مي خواستم از اول هفتهء عيد يعني روز شنبه، بچه ها را رخصت كنم ولي به دو علت نتوانستم اين كار را انجام دهم و تعطيلات بچه ها و آزادي خودم، يك روز دير تر صورت گرفت. اول اينكه روز شنبه يك برنامهء شيريني خوري يا جشن نامزدي بود. در آن روز يكي از رعيت هايم براي برادر خود نامزد انتخاب مي كرد و شركت من هم در آن مجلس، ضروري بود كه هم بايد دعاي خير مي كردم؛ چون ملاي مكتب شان بودم و هم لُنگي به دست مي آوردم و دليل دوم؛ چون فاصله بين دو عيد قربان و نوروز چندان زياد نبود و فقط يك هفته فاصله داشتند، اگر من مكتب را از اول هفتهء عيد تعطيل مي كردم، براي مردم چندان خوشايند نبود. در حرفهء ملايي، مردم روي جريان داشتن مكتب، زياد حساسيت دارند و دوست دارند مكتب هميشه در جريان باشد و بچه ها به مكتب آمده خانواده ها از شوخي و سروصداي شان در امان باشند. اگر ملايي، بخواهد مكتب خانه اش را زياد رخصتي بدهد و در كارش تعطيلات چشمگيري رخ دهد، مردم از آن ملا ناراضي شده ممكن است اورا سبكدوش نمايند. رضايت يا نارضايتي مردم هم در كار ملايي، اثر چشمگيري دارد. من هم نخواستم تا بهانه اي به دست مردم بدهم. دو روز اول هفتهء عيد مكتب را دايركرده و روز يكشنبه، بچه ها را رخصت كردم. حتي يكي از رعيت هايم روي تعطيل روز يكشنبه هم معترض بود. و با كنايه به من فهماند كه دوست ندارد من يكشنبه مكتب را تعطيل كنم، اگرچه او اعتراض خود را بسيار مؤدبانه بيان كرد. او گفت كه دوري دراز مدت تان به مدت يك هفته، ما را از زيارت تان محروم مي كند و من فهميدم كه منظورش از بيان اين نكته، اشارهء اعتراضي به تعطيلي مكتب مي باشد. چون بودن يا نبودن من نزد آنها، جز از جريان داشتن مكتبخانه، ديگر اهميتي نداشت كه از دوري ام ناراحت يا از بودنم شاد باشد و بگويد كه با رفتن من، نمي تواند كسب فيض كند. گذشته از دليل دوم، دليل اول هم براي من بي اهميت نبود؛ چون شركت در مراسم نامزدي جزئي از وظايف من بود و لُنگي را هم كه به دست مي آوردم، نمي توانست بي ارزش باشد. در كوهستان رسم است كه اگر كسي، دختري را براي پسري از فاميل خود مورد پسند قرار دهد، اول خصوصي ميرود دختر را از پدرش خواستگاري مي كند و وقتي توافق اوليه حاصل شد، پدر يا خانوادهء داماد براي خانوادهء عروس، احوال مي دهند كه يك روزي را براي شيريني خوري رسمي كه به آن، خويشي يا نامزدي هم مي گويند، تعيين نمايند. وقتي كه خانوادهء عروس روز شيريني خوري را مشخص كرد، خانوادهء داماد به همراه تمام اطرافيان وابستهء خود براي شيريني كردن دختر كه در واقع قطعيت نامزدي دختر براي پسر مي باشد، به خانهء عروس مي آيند و خانوادهء عروس هم با چاي و شيريني و غذاي خوشمزه اي، از اطرافيان داماد پذيرايي مي كنند. پس از صرف غذا و چاي، گل گفتن و گل شنيدن و گل گونه شگفتن، براي مقدمات خواستگاري رسمي و جواب مثبت گيري از طرف عروس، آغاز مي گردد. و بعد از اعلام موافقت از طرف خانوادهء عروس مقداري نقل و نبات به مجلس آورده شده بين حاضرين به نام شيريني نامزدي تقسيم مي گردد و با پخش شيريني، نامزدي دختر با پسر قطعيت پيدا مي كند. خانواده داماد هم در مقابل، يك اندازه پول نقد را كه از آن به شيربها يا گله تعبير مي گردد را مي آورد و در قاب شيريني مي گذارد تا به پدر عروس تحويل گردد. و مردم هم به دو طرف، مبارك باد مي گويند. و آخوند هم كه كارش معلوم است كه بايد در آخر قضيه دست ها را به سمت آسمان بلند كرده دعا كند و از خداوند نيك قدمي عروس و داماد را در زنده گي مشترك خواستار گردد. در مراسم نامزدي، هم ملاي مؤظف پدر عروس دعوت مي شود و هم ملاي طرف پدر داماد؛ ولي تشريفات دعا و ديگر امورات لازمه در مجلس را ملاي پدر داماد عهده دار است و ملاي پدر عروس، صرف سيل بين است و در آخر هم وقتي لُنگي ها تقسيم مي گردند و يكي از آن ها را ملاي پدر داماد تصاحب مي كند، بيچاره دهنش آب مي افتد و با خود آرزو مي كند كه كاش به جاي ملاي پدر داماد مي بود. معمولاً ملاي طرف داماد، از پدر عروس مي خواهد كه اندكي در شيربهاي عروس تقليل بدهد و چون اين يك تشريفات است، پدر عروس هم اندكي از ميزان شير بها يا گله تخفيف مي دهد. و وقتي دعاي خير ملا تمام مي شود خانوادهء عروس به تعداد سفارشي كه از سوي پدر يا يكي از اطرافيان داماد دريافت كرده است، لُنگي به ميدان آورده و به او تحويل مي دهد و پدر داماد هم لُنگي ها را بين مستحقين لُنگي خوري كه در مراسم شركت كرده اند، تقسيم مي كند و لُنگي نمبر آخر؛ يا از طرف آخر درجه اول هم، به آخوند بيچاره و بي دفاع اختصاص پيدا مي كند. من در چند ماه اول ملايي خود، نُه قوارهء لُنگي تشريفات عروسي و نامزدي و مرده داري را به دست آورده ام كه چهار تاي آن از بس نامرغوب مي باشد، اصلاً قابل استفاده نمي باشند. ولي ملاي بيچاره، حق چانه زدن روي كيفيت لُنگي را ندارد و خوب يا بد، لُنگي را گرفته و كلي ابراز امتنان هم مي نمايد. همان مثل معروف كه مي گويند: " كاچي بهتر از هيچي!" همان لُنگي نامرغوب گرفتن هم از هيچ چيز نگرفتن بهتر است؛ چون در جشن نامزدي يا عروسي، به ملاي پدر عروس، اصلاً چيزي تعلق نمي گيرد و ملاي پدر عروس، مجبور است فقط تماشا كند و با خنده هاي ديگران بخندد و در دلش، براي لُنگي ملاي داماد، قند آب شود كه كاش همان لُنگي نامرغوب نصيب او نيز مي شد؛ اما بي خبر از اينكه لُنگي ملاي داماد، فقط نامي هست توخالي. راستش در يك مراسم شيريني خوري وقتي كه لُنگي ها را توضيع مي كردند، پدر داماد به بچه اش (برادركلان تر داماد) سفارش مي كرد كه سيل كو لُنگي آخونده به كسي ندهي! خوب آدمي زاد، مقداري حريص است. من خودم اين تجربه را كرده ام. يك روز از طرف پدر دختري كه از رعايايم بود، به مجلس شيريني خوري دعوت شده بودم و وقتي در پايان كار، ملاي پدر داماد لُنگي خود را به خوشحالي تحويل مي گرفت، من با خندهء تحميلي به او مباركباد مي گفتم؛ ولي دلم براي آن لُنگي به تب و تاپ افتاده بود. در مجلس روز شنبه، قضيه برعكس بود؛ من خوشحال از به دست آوردن لُنگي بودم و ملاي پدر عروس كه با من دوست هم بود، طرف من سيل مي كرد و مي خنديد و لُنگي ام را مباركي مي كرد و من ضمن تشكر از تبريكيه اش، به خنده اش مي خنديدم. و از مفهوم خنده اش هم، كاملاً اطلاع داشتم چون خودم اين نوع خنده را قبلاً تجربه كرده بودم. خندهء تلخي كه قريباً اشك چشم را در مي آورد. راستش خنده ها هم با هم كاملاً فرق دارند. از بعضي از خنده ها آدم به شادماني صاحب خنده پي مي برد و از بعضي از خنده ها هم، تلخكامي و آرزو به دل ماندن صاحب خنده را، آدم مي داند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:20  توسط میر خو زاده
|
|
|