|
يكشنبه 5 / 1 / ... ساعت شش و نيم صبح تعطيلات عيدي من مثل هر روز و روز گار ديگر و مثل عمر تيزتاز آدميزاد، پايان يافت بي آنكه احساس خاصي از گذر آن روزهاي ارزشمند و غيرقابل برگشت عمر، به من دست داده باشد. من دوباره از مرخصي برگشته ام و در محل انجام وظيفه ام براي ايفاي مسئوليتم حاضر گرديده ام. تا بار ديگر تعليم و آموزش شاگردان مكتب را از سر بگيرم. در مدت يك هفته تعطيل سال نو، اتفاق قابل ذكري برايم نيافتاد و ماجراي خاص و جالبي را شاهد نبودم. تنها سودي كه از اين يك هفته تعطيل براي من حاصل شد، استراحت يك هفته اي بود. و رفتن به خانه و تجديد ديدار با دوستانم هم، در ايام تعطيل بي اهميت نبود. بخصوص كه در آخرين روز سال گذشته و در ساعات تحويل سال جديد، در يك مسابقهء دوستانهء فوتبال شركت كردم و از قضا، بازي زيبايي هم ارائه دادم و برد هم با تيم ما بود؛ اما حيف كه گولهاي پيروزي بخش تيم توسط من به ثمر نرسيد، اگرچه دو پاس گول را من دادم. خلاصه سال تحويل خوبي داشتم كه اميد و آرزوي كاميابي را در وجودم زنده مي كرد. در ضمن تعطيلات سال نو، توانستم با دوستانم در مدرسهء علميه اي كه در منطقهء ما فعال است، ملاقات كنم. من از استادان مدرسه خواستم سه ذاكر را براي ادارهء مساجد محل وظيفه ام كه جداً مجالس خواندن محرم را برگزار مي كردند بفرستند چون رعيت هايم قبلاً از من تقاضاي پيدا كردن ذاكر كرده بودند تا مجالس شان بدون سرخوان نماند و من با توجه به اطميناني كه به وفور ذاكر در مدرسه داشتم، براي آنها وعده داده بودم؛ استادن مدرسه هم، درخواستم را قبول كردند و قول دادند كه تا آغاز محرم، حتماً سرخوان به محل وظيفه ام اعزام نمايند. با تمام شدن مدت رخصتي ام، ديروز به محل كارم بازگشتم تا امروز را با رفع خستگي ناشي از يك سفر هفت هشت ساعته، كارهايم را آغاز كنم و از امروز هم تمام توجه خود را به نظارت روي برنامه هاي تمريني بچه هاي نوحه خوان بايد معطوف كنم كه البته ميزان تاييدات خداوند، نقش اصلي را در موفقيت يا ناكامي من خواهد داشت. از امروز تا ساعات ديگر، كارهايم را شروع مي كنم تا شاگردانم را براي شركت فعال در مجالس روضه خواني ايام محرم، به آمادگي مطلوب برسانم. چون محرم از دو روز ديگر شروع مي شود و شاگردان مكتبخانهء من، بايد با آمادگي كامل در مجلس ها شركت كرده نوحه و روضه بخوانند كه در صورت موفق بودن شاگردان خويش، من هم احساس رضايت و راحتي خواهم كرد و سربلند خواهم بود. ولي برعكس، اگر طالبانم موفقيت لازم را كسب كرده نتوانند، من هم چندان موقعيت مطلوبي نمي توانم داشته باشم. حالا بايد تا چند روز ديگر صبر كنم تا محرم بيايد و ببينم سرانجام كار چه خواهد شد؟ البته به لطف خداوند و زحمات زيادي كه خودم براي رشد شاگردانم كشيده ام، اميدواري زيادي به كاميابي آنها دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 11:28  توسط میر خو زاده
|
|
|